وایسادنیا...........Vaisa Donya

درباره وبلاگ

زندگی زیباست زشتی های آن تقصیر ماست

در مسیرش هر چه نا زیباست آن تدبیر ماست

زندگی آب روانی است روان می گذرد

آن چه تقدیر من و توست همان می گذرد

(دکتر شریعتی)
باتشکرمنصورصفری

موضوعات
امام علی (ع) (11)
سخنان دکترشریعتی (5)
درباره هرسین (4)
داستان های کوتاه خواندنی (41)

پیوندهای روزانه
دانشجویان مواد دانشگاه تجن
دانلود مقالات و جزوات مهندسی
ورود بی جنبه ها ممنوع
روز ای تی تکنولوژی فردا
نیلوفرآبی
ابزار وبلاگ
بارسلونا
fungozar ::.
بزرگترین و بروزترین پرتال موسیقی
جدید ترین جک ها و طنز sms60
.::بروز ترین سایت تفریحی و دانلود::.
همه پیوندهای روزانه
ارسال پیوند روزانه

جستجو


آمار سایت
کل بازدید:
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل مطالب :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

وایسادنیا...........Vaisa Donya

آهنگ، سفارش تبلیغات، و پست ویژه با Mansour1249@yahoo.com تماس بگیرید .




تبلیغات سایت


.::به نام خدا::.

خدا گوید : تو ای زیباتر از خورشید زیبایم

تو ای والاترین مهمان دنیایم

شروع کن ، یک قدم با تو

تمام گامهای مانده اش با من . . .

به نام حق
به نام آنكه دوستی را آفرید، عشق را ، رنگ را ... به نام آنكه كلمه را آفرید.
و كلمه چه بزرگ بود در كلام او و چه كوچك شد آن زمان كه میخواستم از او بگویم.
سالهاست دچارش هستم. و چه سخت بود بیدلی را ، ساختن خانه ای در دل.
و این دل بینهایت، چه جای كوچكی بود برای دل بیتابش.

او رفت و من نشناختمش . در تمام میخكهای سر هر دیوار، آواز غریبش را شنیدم
اما نشناختمش. همانگونه كه بغضهای گاه و بیگاهم را نشناختم.
فقط آنقدر او را شناختم كه در سایه های افتاده به كلامش، به دنبال جای پای خدا باشم.

اینجا، هر چه هست، جز با صداقت او و كلام و نقشهای او، حوض بی ماهیست.
شاید مزرعه ای باشد با زاغچه ای بر سر آن
زاغچه ای كه هیچكس جدی نگرفتش .
اینجا را هدیه اش میكنم. به آنكس كه برای سبدهای پرخوابمان، سیب آورد.
حیف كه برای خوردن آن سیب، تنها بودیم . چقدر هم تنها ... (سهراب سپهری) 




دوشنبه 1 آذر 1389 نظرات

.::غروب زادگاهم::.

غروب زادگاهم




چهارشنبه 3 اسفند 1390 نظرات

.::کریم::.

درویشی تهیدست از كنار باغ كریم خان زند عبور می‌كرد.

چشمش به شاه افتاد با دست اشاره‌ای به او کرد.

كریم خان دستور داد درویش را به داخل باغ اوردند.

كریم خان گفت: این اشاره‌های تو برای چه بود؟

درویش گفت: نام من كریم است و نام تو هم كریم و خدا هم كریم. آن كریم به تو چقدر داده است و به من چی داده؟

كریم خان در حال كشیدن قلیان بود؛ گفت چه می‌خواهی؟

درویش گفت: همین قلیان، مرا بس است.

چند روز بعد درویش قلیان را به بازار برد و قلیان بفروخت. خریدار قلیان كسی نبود جز كسی كه می‌خواست نزد كریم خان رفته و تحفه برای خان ببرد. پس جیب درویش پر از سكه كرد و قلیان نزد كریم خان برد...

روزگاری سپری شد. درویش جهت تشكر نزد خان رفت.

ناگه چشمش به قلیان افتاد و با دست اشاره‌ای به كریم خان زند كرد و گفت: نه من كریمم نه تو. كریم فقط خداست، که جیب مرا پر از پول كرد و قلیان تو هم سر جایش هست !!!




سه شنبه 2 اسفند 1390 نظرات داستان های کوتاه خواندنی ،

.::.::.::.::.::.:: .::.::.::.::خوش آمدید::.::.::.::. ::.::.::.::.::. ::.

باسلام خدمت تمامی کاربران ایرانی

باتوجه به به روزبودن خواهشمندم ازتمامی مطالب وبلاگ دیدن کنید


                                                                                         باتشکرفراوان....م.ص





دوشنبه 1 اسفند 1390 نظرات

.::تست خودشناسی از لحاظ رنگ::.
تست خودشناسی از لحاظ رنگ

شما درون‌گرا هستید یا برون‌گرا؟ (بیشتر تنهایی را دوست دارید یا ارتباط با دیگران؟)
  • اگر درون‌گرا (اهل تنهایی) هستید:
  • برای شما وظایف و كارهای‌‌تان مهم‌تر است یا ارتباطات‌‌تان با دوستان‌تان؟
  • اگر بیشتر اوقات اولویت شما كارها و وظایف‌تان است...
  • احتمالا آبی هستید.
  • اگر بیشتر اوقات اولویت شما ارتباط‌های‌تان با دوستان است...
  • احتمالا سبز هستید.
  • اگر برون‌گرا(اهل ارتباط با دیگران) هستید:
  • برای شما وظایف و كارهای‌تان مهم‌تر است یا ارتباطات‌تان با دوستان‌تان؟
  • اگر بیشتر اوقات اولویت شما كارها و وظایف‌تان است...
  • احتمالا قرمز هستید.
  • اگر بیشتر اوقات اولویت شما ارتباط‌های‌تان با دوستان است...
  • احتمالا زرد هستید.
اگر می‌خواهید از رنگ‌‌تان مطمئن‌تر شوید به سوالات زیر هم پاسخ دهید.
  • چگونه كفش می‌خرید؟
1. اگر دوست‌تان از كفشی تعریف كرده‌باشد، می‌گویید برای‌تان آن را بخرد؟
2. قطعا خود‌تان باید بروید تا كفش را ببینید و بعد بخرید؟
3. باید ابتدا تمام قیمت‌ها را بگیرید، جنس و رنگ آن را بررسی كرده و با دیگران مشورت كنید و بعد كفش را بخرید؟
4. مهم احساس‌‌تان است، اگر نسبت به كفشی احساس خوب داشته ‌باشید آن را می‌خرید

  1. اگر پاسخ شما به سوال یك مثبت است، احتمالا قرمز هستید
  2. اگر پاسخ شما به سوال 2 مثبت است، احتمالا زرد هستید.
  3. اگر پاسخ شما به سوال 3 مثبت است، احتمالا آبی هستید.
  4. اگر پاسخ شما به سوال 4 مثبت است، احتمالا سبز هستید.



شنبه 29 بهمن 1390 نظرات داستان های کوتاه خواندنی ،

.::نظر جالب یک ریاضیدان درباره زن و مرد: ::.

نظر جالب یک ریاضیدان درباره زن و مرد:  

روزی از دانشمندی ریاضیدان نظرش را درباره زن و مرد پرسیدند.جواب داد:.... 

 

 اگر زن یا مرد دارای ( اخلاق) باشند پس مساوی هستند با عدد یک =۱ 

 اگر دارای (زیبایی) هم باشند پس یک صفر جلوی عدد یک میگذاریم =10 

 اگر (پول) هم داشته باشند دوتا صفر جلوی عدد یک میگذاریم = 100 

اگر دارای (اصل و نسب) هم باشند پس سه تا صفر جلوی عدد یک میگذاریم =1000

ولی اگر زمانی عدد یک رفت (اخلاق) چیزی به جز صفر باقی نمی ماند و صفر هم به تنهایی هیچ نیست ، پس آن انسان هیچ ارزشی نخواهد داشت.




چهارشنبه 26 بهمن 1390 نظرات داستان های کوتاه خواندنی ،

.::مردثروتمندوپسرش::.
روزی یک مرد ثروتمند، پسر بچه کوچکش را به ده برد تا به او نشان دهد مردمی که در آنجا زندگی می کنند، چقدر فقیر هستند.
 آن دو یک شبانه روز در خانه محقر یک روستایی مهمان بودند. در راه بازگشت و در پایان سفر، مرد از پسرش پرسید: نظرت در مورد مسافرتمان چه بود؟پسر پاسخ داد:
 عالی بود پدر! پدر پرسید آیا به زندگی آنها توجه کردی؟پسر پاسخ داد: بله پدر! و پدر پرسید: چه چیزی از این سفر یاد گرفتی؟پسر کمی اندیشید و بعد به آرامی گفت: فهمیدم که ما در خانه یک سگ داریم و آنها چهار تا. ما در حیاطمان یک فواره داریم و آنها رودخانه ای دارند که نهایت ندارد.
ما در حیاطمان فانوس های تزیینی داریم و آنها ستارگان را دارند.
 حیاط ما به دیوارهایش محدود می شود اما باغ آنها بی انتهاست! با شنیدن حرفهای پسر، زبان مرد بند آمده بود. بعد پسر بچه اضافه کرد : متشکرم پدر، تو به من نشان دادی که ما چقدر فقیر هستیم



شنبه 22 بهمن 1390 نظرات داستان های کوتاه خواندنی ،

.::مامورمرزی::.

مردی با دوچرخه به خط مرزی می رسد. او دو کیسه بزرگ همراه خود دارد. مامور مرزی می پرسد : «در کیسه ها چه داری». او می گوید (( شن )) .

مامور او را از دوچرخه پیاده می کند و چون به او مشکوک بود ، یک شبانه روز او را بازداشت می کند ، ولی پس از بازرسی فراوان ، واقعاً جز شن چیز دیگری نمی یابد. بنابراین به او اجازه عبور می دهد.
هفته بعد دوباره سر و کله همان شخص پیدا می شود و مشکوک بودن و دوباره اجازه دادن  به مردکه ردشود ....
این موضوع به مدت سه سال هر هفته یک بار تکرار می شود و پس از آن مرد دیگر در مرز دیده نمی شود.
یک روز آن مامور در شهر او را می بیند و پس از سلام و احوال پرسی ، به او می گوید : من هنوز هم به تو مشکوکم و می دانم که در کار قاچاق بودی ، راستش را بگو چه چیزی را از مرز رد می کردی؟ قاچاقچی می گوید : دوچرخه!
بعضی وقت ها موضوعات فرعی ما را به کلی از موضوعات اصلی غافل می کند.

amstory.mihanblog.com




چهارشنبه 19 بهمن 1390 نظرات داستان های کوتاه خواندنی ،

.::آن روزها ::.

آن روزها

آن روزها رفتند

آن روزهای خوب

آن روزهای سالم و سرشار

آن آسمان پر از پولک

آن شاخساران پر از گیلاس

آن خانه های تکیه داده در حفاظ سبز پیچکها به یکدیگر

آن روزها رفتند

آن روزهای خیرگی در رازهای جسم

آن روزهای آشنایی های محتاطانه با زیبایی رگ های آبی رنگ

دستی که با یک گل

از پشت دیواری صدا میزد

یک دست دیگر را

و لکه های کوچک جوهر بر این دست مشوش مضطرب ترسان

وعشق که در سلامی شرم آگین خویشتن را بازگو میکرد

در ظهرهای گرم دود آلود

ما عشقمان را در غبار کوچه میخواندیم

 ما با زبان گلهای صادق آشنا بودیم

ما قلبهامان را به باغ مهربانی های معصومانه میبردیم

و به درختان میدادیم

و توپ با پیغام های بوسه در دستان ما میگشت

و عشق بود آن حس مغشوشی که در تاریکی هشتی

ناگاه

محصورمان میکرد

و جذبمان میکرد در انبوه سوزان نفس ها و تپش ها و تبسم های دزدانه

....(فروغ فرخ زاد)




دوشنبه 17 بهمن 1390 نظرات داستان های کوتاه خواندنی ،

.::زیبایی::.

دخترک طبق معمول هر روز جلوی کفش فروشی ایستاد و به کفش های قرمز رنگ با حسرت نگاه کرد بعد به بسته های چسب زخمی که در دست داشت خیره شد و یاد حرف پدرش افتاد :اگر تا پایان ماه هر روز بتونی تمام چسب زخم هایت رابفروشی آخر ماه کفش های قرمز رو برات می خرم"دخترک به کفش ها نگاه کرد و با خود گفت:یعنی من باید دعا کنم که هر روز دست و پا یا صورت 100 نفر زخم بشه تا...و بعد شانه هایش را بالا انداخت و راه افتاد و گفت: نه... خدا نکنه...اصلآ کفش نمی خوام




یکشنبه 16 بهمن 1390 نظرات داستان های کوتاه خواندنی ،



صفحات سایت

تعداد کل صفحات : 19 1 2 3 4 5 6 7 ...



مطالب گذشته
.: غروب زادگاهم
.: کریم
.: .::.::.::.::.:: .::.::.::.::خوش آمدید::.::.::.::. ::.::.::.::.::.
.: تست خودشناسی از لحاظ رنگ
.: نظر جالب یک ریاضیدان درباره زن و مرد:
.: مردثروتمندوپسرش
.: مامورمرزی
.: آن روزها
.: زیبایی
.: خوشبختی چیست؟
.: منتخب سخنان امام علی علیه السلام-روش...
.: زخم های تو زخم های من
.: اینجا...
.: پیرمرد و پسرک واکسی
.: تواناییهای مغزی
.: لیست کامل مطالب ارسالی


نظرسنجی
لحظه ای که کره زمین میخواهدنابودشود دلتان میخواهدکجاباشید؟






لینک دوستان
ورودآزاداست
پخش زنده شبکه های تلویزیون
رهگذرخرابه های کوفه
درباره من
آمارلحظه به لحظه جهان
پنجره ای بدون شیشه

آرشیو


پشتیبانی

Powered By
Rozblog.Com

......................... درددل بامولای خوبیها

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِیِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَیْهِ وَعَلى آبائِهِ فی هذِهِ السّاعَةِ وَفی كُلِّ ساعَةٍ وَلِیّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَلیلاً وَعَیْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فیها طَویلاً

رهگذرخرابه های کوفه

در زندگی دو نفر باش،یکی برای خودت یکی برای دیگری.برای خودت زندگی کن،برای دیگری باش...
هراس من از مرگ نیست ؛ هراس من از بیهوده زیستن است

هیچ زمستانی ماندنی نیست...حتی اگر تمام شبهایش یلدا باشد

امتیاز وبلاگ ها تا این لحظه

کلیه مطالب این وب سایت محفوظ میباشد بدون اجازه ازنویسنده حق برداشت آن راندارید


Designed Template By: Tem98.Ir