تبلیغات
وایسادنیا...........Vaisa Donya - قصه‌ی كوچك / فرانتس کافکا / دفتر سوم / احمد شاملو
 
وایسادنیا...........Vaisa Donya
خداوندا من با تمام کوچکیم یک چیز از تو بیشتر دارم و آن هم خدای است که من دارم و تو نداری

موش گفت:

افسوس!

دنیا روز به روز تنگ‌تر می‌شود.

سابق جهان چنان فراخ و بزرگ بود كه ترسم گرفت.

دویدم و دویدم تا دست آخر

هنگامی كه دیدم از هر نقطه‌ی افق

دیوارهایی سر به آسمان می‌كشد، آسوده خاطر شدم.

اما این دیوارهای بلند با چنان سرعتی به هم

نزدیك می‌شود كه من از هم‌اكنون خودم را

در آخرِ خط می‌بینم و تله‌یی كه باید در آن افتم،

پیشِ چشمم است.

 

گربه در حالی كه او را می‌درید چنین گفت :

چاره‌ات در این است كه جهت‌ات را عوض كنی .

 

 " قصه‌ی كوچك "

اثر:

" فرانتس کافکا "

 برگرفته از مجموعه‌ی آثار:

" دفتر سوم "

برگردان:

" احمد شاملو "


قصه‌ی كوچك /  فرانتس کافکا  /  دفتر سوم / احمد شاملو / Ahmad Shamloo

منبع:خلوتگاه مادران تنها http://madaran-e-tanhaa.mihanblog.com/





نوع مطلب :
برچسب ها :


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
......................... در زندگی دو نفر باش،یکی برای خودت یکی برای دیگری.برای خودت زندگی کن،برای دیگری باش...
هراس من از مرگ نیست ؛ هراس من از بیهوده زیستن است

هیچ زمستانی ماندنی نیست...حتی اگر تمام شبهایش یلدا باشد ............................