|
وایسادنیا...........Vaisa Donya خداوندا من با تمام کوچکیم یک چیز از تو بیشتر دارم و آن هم خدای است که من دارم و تو نداری درباره وبلاگ ![]() زندگی زیباست زشتی های آن تقصیر ماست در مسیرش هر چه نا زیباست آن تدبیر ماست زندگی آب روانی است روان می گذرد آن چه تقدیر من و توست همان می گذرد (دکتر شریعتی) باتشکرمنصورصفری مدیر وبلاگ : منصور صفری مطالب اخیر
آرشیو وبلاگ نویسندگان سه شنبه 30 فروردین 1390 :: نویسنده : منصور صفری
روزی عده ای از قورباغه ها برای گردش به جنگل رفتند. همانطور که داشتند می رفتند 2 تا از قورباغه ها به میکرده آن ها دارند تشویقش می کنند که یه وقت دست از تلاش برندارد. نوع مطلب : داستان های کوتاه خواندنی، برچسب ها : دوشنبه 29 فروردین 1390 :: نویسنده : منصور صفری
زندگینامه مرحوم سید جواد ذاکر سال 1355 در شهرستان خوی از شهرستانهای آذربایجان غربی و در خانواده ای متدین و از سلاله حضرت زهرا(س)پسری به دنیا آمد که نامش را"سید محمدجواد "نهادند. پدر سید محمد جواد "میر حبیب ذاکر "نام داشت که وی از مداحان بااخلاص شهرستان خوی بود. مادر وی که زنی مومنه واز سادات بود در همان دوران کودکی سید محمد جواد دارفانی را وداع گفت و سید محمد جواد از دوران کودکی از مهر مادری بی نصیب بود . وی تا پایان دوران تحصیلی متوسطه در خوی بود و مداحی که در ریشه خاندان وی ریشه داشت را هم ادامه داد. بعد از پایان تحصیلات برای کسب علوم حوزوی راهی قم شد و در مدرسه علمیه رضویه مشغول به تحصیل شد و مداحی را نیز ادامه داد. سید محمد جواد که در بین عموم به سید ذاکر معروف است پرچم دار سبکهای جدیدی از مداحی بود که با خواندن سبک هایی چون دیوونه کجا داره جز در خونه حسین و به من میگن سگ حسین معروفیت چشمگیری کسب کرد و بسیاری از مردم الالخصوص جوانانی که تا قبل از ان انسی با هیئت ها نداشتند را به سوی هیئت ها میکشاند . خیلی سریع نام سید ذاکر بر سر زبان ها افتاد و در دل خیلی از دوستدارانش جای گرفت.همین امر باعث شد بسیاری از افراد و جریانات که موقعیت خود را در خطر میدیدند و به وی حسادت میکردند برای وی مشکل ایجاد کنند تا جایی که سید مجبور به ترک مدرسه رضویه شد و تنها به مداحی ادامه داد. برای مداحی سید در تهران مشکل ایجاد کردند و در قم هم برای وی محدودیت ایجاد کردند . سید به دارالمومنین کاشان رفت از انجا به اصفهان و بعد از مدتی مجددا" به کاشان بازگشت و گهگداری در قم هم مداحی میکرد . ضمن اینکه سید بعد از ازدواج در قم و در شهرک قدس در منزلی اجاره ای سکونت داشت. اوج مداحی سید به سالهای 80_81 برمی گردد که در بیشتر مجالس هیئت دیوانگان حسین کاشان حاضر شد و با خواندن سبک های نو و خودساخته باعث شد بسیاری دیگر از مداحان از سبک های وی استفاده کنند تا با خواندن سبک هایش معروفیت و محبوبیت او را کسب کنند . هم اکنون بسیاری از مداحان مدیون سید هستند چون با خواندن سبک های او معروفیت کسب کردند. سال 82 سال پر فروغی در عرصه مداحی برای ذاکر نبود سال 83 با حضور در هیئت زنجانیها و به گفته خود استفاده از غلام رضا زنجانی مداح پرآوازه ترک زبان ها بار دیگر مداحی خود را به اوج رساند. سید آنقدر خوب می خواند که بین ترک زبان هایی که مداحی غیر ترکی را به هیج وجه نمی پسندند هم محبوب شد.یکی از دلایل زیبا خواندن سید ادغام فارسی و ترکی در مداحی خود بود. سید جواد خلوص نیت عجیبی داشت .بسیار فروتن و متواضع .به تهمت ها و افترای که به وی داده میشد جوابی نمی داد و از غیبت و تهمت زدن به دیگران دوری میجست. نزدیک به یک سال پیش میر حبیب ذاکر پدر سید محمدجواد به دیار باقی شتافت و برای آخرین بار سید برای شرکت در مراسمات ترحیم پدر به خوی رفت .و این آخرین حضور وی در زادگاهش بود .زیرا خیلی سریع علایم بیماری سرطان در وی هویدا شد . بعد از سپری کردن دوران شیمی درمانی برای اولین بار سید در روز عید غدیر در هیئت جنت الحسین (ع)حضور پیدا کرد و آخرین حضور وی روز 28 و 29 صفر در سال 85 در مشهد مقدس و در حضور هیئت زنجانیها بود . بیماری سید به اوج رسید و وی در اوایل خرداد ماه در اثر از کار افتادن سلولهای مغز در کما فرو رفت و بعد از حدود 40 روز در ساعت 2 بامداد شانزدهم تیر ما ه 1385به دیدار معبودش شتافت.دقیقا بعد از 40 روز در کما بودن شب وفات حضرت ام البنین(س) همسر بزرگوار امیر المومنین علی (ع) و مادر حضرت ابالفضل(ع) به دیار صیادش سید الشهدا ابا عبد الله الحسین(ع) رفت. پیکر زند یاد ذاکر در مقابل حرم حضرت معصومه (س)و در قبرستان (نو )و در کنار قبر "رسول ترک "آرام گرفت. سید جواد ذاکر حق عظیمی بر جوانان علاقه مند به اهل بیت دارد.واینک با هر بار شنیدن صدای باصلابت این فرزند زهرا (س)فاتحه ای نثار روحش کنیم. باز هم سر افرازی نصیب تو شد که شب وفات مادر چهار شهید واقعه کربلا درست بعد از چهل روز دنیا را ترک کنی و در قم کنار قبر آزاد شده حضرت زهرا(س) و امام حسین(ع)آرام بگیری روحت شادویادت برای همیشه گرامی
ادامه مطلب نوع مطلب : برچسب ها : شنبه 27 فروردین 1390 :: نویسنده : منصور صفری
چه به موقع می رسد فاطمیه! ...
وقت شکستن ِ بغض هاست ... وقت ریختن اشک ها ... ![]() ![]() نوع مطلب : برچسب ها : پنجشنبه 25 فروردین 1390 :: نویسنده : منصور صفری
تو ای مولای جمعه های دلتنگ و غریب
ای همه امیدم! امروز بهانه ی گریستنم هستی و فردا بهانه ی بودنم.... نگران آن جمعه ای هستم که دلم برای تو نگرید... نمی دانم بدون تو چگونه صراط مستقیم را بیابم........... اللهم عجل لولیک الفرج
کاشکی میشدکه یک شب مهمون خواب من شی حتی واسه یه لحظه رویای ناب من شی
من نام کسی را نخوانده ام الا تو با هیچ کسی نمانده ام الا تو عیدآمد ومن خانه تکانی کردم از دل همه را تکانده ام الاتو
نوع مطلب : برچسب ها : شنبه 20 فروردین 1390 :: نویسنده : منصور صفری
شاید بیشتر کاربران عزیز که با واژه اهورامزدا برخورد میکنند معنی انرا نمیدانند پس در اینجا به بررسی این واژه میپردازیم. واژه اهورامزدا اوستایی و یکی از نامهای خداوند است. این واژه از دو بخش تشکیل شده است. اهورا به معنی هستی بخش و دارنده هستی است مزدا خود از دو واژه مز به معنی بزرگ و دا به معنی دانا و دانش است پس واژه مزدا نیز به معنی دانش بزرگ است و وظیفه هر انسانی است که این دانش بزرگ را در یابد و به ان برسد. در نتیجه واژه اهورامزدا به معنی دانای بزرگ هستی بخش است. __________________
![]() اگر من و تو برگ بودیم هنگام خزان زودتر از تو می شکستم و می افتادم تا زمانی که تو می افتی "باز در آغوشت گیرم" به اندازه تمام بوسه هایه بی پاسخی که ماهی به دریا میزند دوستت دارم... تقدیم به اهوراگل پسرخودم
![]()
داریوش شاه گوید: ((برای كسی كه اهورامزدا را میپرستد قدرت است‚ شادمانی است. اهورامزدا بزرگ است وی بزرگترین خدایان است او داریوش شاه را آفرید. او جهان را آفرید. آسمان پر از شگفتیها را آفرید. بشر را آفرید و برای او خوشی آفرید و داریوش را پادشاه كرد.)
نوع مطلب : برچسب ها : جمعه 19 فروردین 1390 :: نویسنده : منصور صفری
درتصاویر حکاکی شده بر سنگهای تخت جمشید، هیچکس عصبانی نیست. هیچکس سوار بر اسب نیست. هیچکس را در حال تعظیم نمیبینید. هیچکس سر افکنده و شکست خورده نیست .هیچ قومی بر قوم دیگر برتر نیست و هیچ تصویر خشنی در آن وجود ندارد . از افتخارهای ایرانیان این است که هیچگاه برده داری در ایران مرسوم نبوده است در بین صدها پیکره تراشیده شده بر سنگهای تخت جمشید حتی یک تصویر برهنه و عریان وجود ندارد این است نژاد آریایی.... نوع مطلب : برچسب ها : پنجشنبه 18 فروردین 1390 :: نویسنده : منصور صفری
دل شکسته ام را به مزایده گذاشته ام؛ کجاست بوسه ی گرمی... من دیگر به هیچ چیز مردان ایمان ندارم! به جز...یكپارچگیشان در نامردی... مردان در صید عشق به وسعت نامنتهی نامردند،گدایی عشق می کنند تا وقتی مطمئن به تسخیر قلب زن نشده اند ، اما همین که مطمئن شدند مردانگی را در کمال نامردی به جا می آورند(دکتر شریعتی) همه چیز آماده رفتن است جز دلم... آن را كه پس بدهی می بینی كه سالهاست كه رفته ام. نگران من نباش من آنقدر امروز و فرداهای نیامدن را دیده ام که دیگر هیچ وعده بی سرانجامی خواب و خیال آرزویم را آشفته نمی کند! حالا یاد گرفته ام که فراموشی دوای درد همه نیامدن ها و نداشتن ها و نخواستن هاست. یاد گرفته ام که از هیچ لبخندی ،خیال دوست داشتن به سرم نزند یاد گرفته ام که بشنوم و به روی خود نیاورم که فرداها هیچ وقت نمی آیند میخواهی بروی؟ خب برو… انتظار مرا وحشتی نیست شبهای بی قراری را هیچ وقت پایانی نخواهد بود برو… برای چه ایستاده ایی؟ به جان سپردن كدامین احساس لبخند میزنی؟ برو.. تردید نكن نفس های آخر است نترس برو… احساسم اگر نمیرد ..بی شك ما بقی روزهای بودنش را بر روی صندلی چرخدار بی تفاوتی خواهد نشست برو… یك احساس فلج تهدیدی برای رفتنت نخواهد بود پس راحت برو مسافری در راه انتظارت را میكشد طفلك چه میداند كه روحش سلاخی خواهد شد برو… فقط برو….. از چشم افتاده ای مثل غذای سرد شده ی روی اجاق که از دهان افتاده است، مثل چایی یخ زده ی روی عسلی که به درد هیچ سر دردی نمی خورد، مثل خواب گذشته از ساعت دم ظهر... مثل تمام بی وقت شده های دنیا... هــرگز نخـواستــم خـیلی خـوب بـاشی خیـلی پـر احســـاس بـاشی خیــلی مــرد بـاشی خـیـــلی باشی ... / فقـــط خواســـتم باشــــی! ... / ایـن شـعرهـا را همـین حـالا بـخوان وگـرنـه بـعـدهـا بـاورت نمی شود هـنگـام سرودن ِ آن چـگونـه دیــوانه وار عـاشقـت بـوده ام !!! هنوز دروغهایت را در گنجه دارم ، گاهی ، باورشان میکنم و باز، عاشقت می شوم ... حالا می فهمم این همه سال بیهوده چشم به راهت دوخته بودم دود شده ای تو، دود چون سیگاری در دستان یک کارگر ساده !. /وای/ از نـیمـه شبـی کـه بیـدار شـوم تـو را بـخواهـمـ و خـودم را در آغـوش ِ دیـگری بیـابمـ ...! ایـن بـار هـم کـه تـاول ِ پـاهـایـم خـشـک شـود دوبـاره عـاشـقت می شـوم دوبـاره راه می افـتم دوبـاره گـُم می شـوم ... ماها نیازی به کتابهای «تعبیر خواب» نداریم یا ترسهایمان را خواب میبینیم یا نداشتههایمان را از یه جایی به بعد عادت میکنی دیگه منتظر زنگ یا SMS کسی نباشی!.. .از یه جایی به بعد صدای زنگ گوشیت رو هم فراموش میکنی!.. از یه جایی به بعد تویی که گوشیت از رگ گردن هم بهت نزدیکتر بود تا یه وقت SMS اون بی جواب نمونه یا جوابش دیر نشه میبینی که هی گوشیت رو تو جاهای مختلف فراموش میکنی!... از یه جایی به بعد خوشبختی یعنی یک SMS از اون!... از یه جایی به بعد شنیدن صداش میشه آرزوت!.. نوع مطلب : برچسب ها : چهارشنبه 10 فروردین 1390 :: نویسنده : منصور صفری
حرف هایی هست برای نگفتن . بغض هایی هست که آغوش دوست نمی طلبد و اشک هایی که سیلشان را تنها متکای تختت تاب می آورد و من پرم از همه ی اینها . میخواهم بنویسم ، از چه ، کی ، کجا و چرا ..... میخواهم بنویسم ، این بار برای خودم ، برای خودِ خودم ... راستش همیشه ترسی با خود به همراه داشته ام از اینکه روزهایم میگذرد و برنمی گردد.. از اینکه تا بخوای بجنبی روزگار پیرت میکنه .... همیشه با خود کلنجار می رفتم غافل از اینکه نمی شود قانون طبیعت و حیات را تغییر داد ... قانونی نانوشته که از هزاران قانون نوشته شده معتبرتر و اجرایی تر هست.... دلم برای خودم تنگ شده ، برای همه ی روزهایی که خودم بوده ام و هیچ نیازی به ماسک ها و صورتکها نداشته ام ، دلم برای روزهای خوش کودکی تنگ شده ، روزهایی که رفته و برنخواهند گشت و این قانون است ، قانونی غیرقابل تغییر و برگشت ... دلم برای خودم تنگ شده ، دلم برای چکمه های ۷ سالگی ام که آبی بودند و من چقدر آبی را دوست داشتم دلم برای خودم تنگ شده ، برای کودکی هایم که در دریا گم شدند و الان که بزرگ شده ام قدر می دانمشان و می گردم در دریاها دنبالشان ، اقسوس که موجها با خود برده اند همه ی آنچه که بوده ام را... دلم برای همکلاسی های دبستانی ام ، دلم برای نمایشهای دهه فجر دبستان حربن ریاحی تنگ شده ، دلم برای شلینگ های ناظم عبوس مدرسه تنگ شده ، دلم برای مبصر کلاس که همیشه ضربدر می گذاشت جلوی اسم آدم بدهای کلاس تنگ شده ..... دلم برای نصیحت های مدیرمدرسه در صف صبحگاه در سرمای وحشتناک و استخوان سوز دیماه تنگ شده ..... دلم برای خودم تنگ شده ... دلم برای خودم تنگ شده ، برای دوستی های خوب ، پاک ، ساده تنگ شده ، دلم برای دعواهای مسخره ی دانش آموزی که روزانه چهارساعت از وقت ما را در رفت و آمد به مدرسه می گذشت تنگ شده ![]() دلم برای بازباران ، برای گربه ای که میخواست از درخت بالا برود ، یا توپی که در درخت گیر کرده بود ، یا قصه پنیر و کلاغ و یا روباه و خروس ، دلم برای تمام کوکب خانم های میهنم تنگ شده ، دلم برای تمام کبری هایی که هنوز تصمیم نگرفته اند تنگ شده ...... ![]() هرگاه به خود نظر نگاه میکنم ، چیزی جز موجودی پیچیده شده در مه و اندوه و اشک ندیده ام ، خود را چیزی جز انبوهی از پوچی نیافتم و جالب آنکه در میان دوستان از امید حرف می زنم ، از زیبایی و خوبی جهان و وجود خدایی که تنها سهمم از او گلایه و شکوه است ، نه حمد و سبحان .
دلم برای خودم تنگ شده است و من این خود نفرین شده را چندگاهیست که در کوچه پس کوچه های حضور دیگران جاگذاشته ام . نوع مطلب : برچسب ها : چهارشنبه 10 فروردین 1390 :: نویسنده : منصور صفری
نوع مطلب : برچسب ها : پیوندهای روزانه پیوندها آمار وبلاگ
در زندگی دو نفر باش،یکی برای خودت یکی برای دیگری.برای خودت زندگی کن،برای دیگری باش... |
||||||